|
بعد تو من خیلی تنهام | ||
|
الهه جان: تو رفتی رد پایت در دلم ماند شکوه خنده هایت در دلم ماند دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند شریک دردهایم بودی اما غم بی انتهایت در دلم ماند هزارو یک شبم چون باد بگذشت طنین قصه هایت در دلم ماند سپردی سرنوشتم را به پاییز بهار با صفایت در دلم ماند علی رغم سکوت ساده من سفر کردی صدایت در دلم ماند وحالا مثل یک رویای برفی تو رفتی زد پایت در دلم ماند. آبجیه همیشه غمگین [ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 12:37 ] [ الهام... ]
كبوتر بچه ای با شوق پرواز بجرئت كرد روزی بال و پرباز پرید از شاخكی بر شاخساری گذشت از بامكی بر جوكناری نمودش بس كه دوران راه نزدیك شدش گیتی به پیش چشم تاریك زوحشت سست شد بر جای ناگاه زرنج خستگی درمانده در راه گه از اندیشه بر هرسو نظر كرد گه از تشویق سر در زیر پر كرد نه فكرش با قضا دمساز گشتن نه اش نیروی زان راه بازگشتن نه گفتی كان حوادث را چه نامست نه راه لانه دانستی كدامست نه چون هر شب حدیث آب ودانی نه از خواب خوشی نام ونشانی فتاد از پای و كرد از عجز فریاد زشاخی مادرش آواز در داد كز ینسان است رسم خود پسندی چنین افتند مستان از بلندی بدین خردی نیاید از تو كاری به پشت عقل باید بردباری ترا پرواز بس زود است ودشوار زنو كاران كه خواهد كار بسیار بیاموزندت این جرات مه وسال همت نیرو فزاید هم پرو بال هنوزت دل ضعیف وجثه خرد است هنوز از چرخ بیم دستبرد است هنوزت نیست پای برزن وبام هنوزت نوبت خواب است وآرام هنوزت انده بند وقفس نیست بُجربازیچه،طفلان راهوس نیست نگردد پخته كس با فكر خامی نپوید راه هستی را به گامی تراتوش هنر می باید اندوخت حدیث زندگی می باید آموخت بباید هردو پا محكم نهادن ازآن پس فكر بر پای ایستادن پریدن بی پر تدبیر مستی است جهان را گه بلندی گاه پستی است به پستی در دچار گیروداریم ببالا چنـــگ شاهین را شكاریم من اینجا چون نگهبانم تو چون گنج تو را آسودگی باید مرا رنج تو هم روزی روی زین خانه بیرون ببینی سحر بازیهای گردون از این آرامگه وقتی كنی یاد كه آبش برده خـــاك و باد بنیاد نه ای تاز اشیان امن دلتنگ نه از چوبت گزند آید نه از سنگ مرا در دامها بسیار بستند زبالم كودكان پرها شكستند گه از دیوار سنگ آمد گه از در گهم سر پنجه خونین شد گهی سر نگشت آسایشم یك لحظه دمساز گهی از گربه ترسیدم گه از باز هجوم فتنه های آسمانی مرا آموخت علم زندگانی نگردد شاخك بی بن برومند زتو سعی وعمل باید زمن پند [ جمعه بیست و یکم اسفند 1388 ] [ 14:19 ] [ الهام... ]
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ... گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ..... [ جمعه بیست و یکم اسفند 1388 ] [ 2:2 ] [ الهام... ]
ای خدا من به كسی كاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده كارم از غريب و كسي كه وصله جونه پشت پا خوردن و مردن شده كارم هركجا پا میذارم هرجا كه ميرم پيش چشمهام ميبينم حلقه داری ای خدا من خودمم هيچ نمیدونم چرا هر گل پيش چشمهام ميشه خاری..................... [ شنبه پانزدهم اسفند 1388 ] [ 2:12 ] [ الهام... ]
[ شنبه پانزدهم اسفند 1388 ] [ 1:30 ] [ الهام... ]
چرا بعضی از آدمها به امروزشون نگا نمی کنن؟؟؟؟؟؟؟ همش از آینده میگن .؟؟؟؟؟؟؟ چرااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بعضی ها نمیدونن امید به زدگی همه چیز رو عوض میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[ شنبه پانزدهم اسفند 1388 ] [ 0:55 ] [ الهام... ]
[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 22:20 ] [ الهام... ]
چرا زندگی زیباس؟؟؟؟؟؟؟؟ [ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 22:17 ] [ الهام... ]
ادامش در ادامه مطلب... ادامه مطلب [ سه شنبه چهارم اسفند 1388 ] [ 0:51 ] [ الهام... ]
مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!
براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده! ......
ادامه مطلب [ سه شنبه چهارم اسفند 1388 ] [ 0:25 ] [ الهام... ]
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .... ادامه مطلب [ سه شنبه چهارم اسفند 1388 ] [ 0:18 ] [ الهام... ]
[ یکشنبه دوم اسفند 1388 ] [ 21:1 ] [ الهام... ]
[ شنبه یکم اسفند 1388 ] [ 18:47 ] [ الهام... ]
|
||
| [ طراحی : بعد تو من خیلی تنهام ] [ Weblog Themes By : GreenSkin ] | ||