X
تبلیغات
بعد تو من خیلی تنهام - پدر یعنی...
تاريخ : شنبه بیست و چهارم دی 1390 | 19:49 | نویسنده : الهام...

پدر، يعني آرامش.

پدر، يعني امنيت.
...

پدر، يعني خانه ات، ستوني دارد که نمي داني،

ولي خانه ات بر آن ستون استوار است.

پدر، يعني ستاره اي که مي درخشد، اما پشت
ابرهاي

روزها و روزهاي ابرها پنهان شده و تو، او را نمي بيني.

پدر، يعني مهري که کمي زمخت است،

کمي سخت است؛ اما سخت شيرين.

پدر، يعني آينده، يعني نگاه به آينده، يعني نگراني هايي

که در آينده جا مانده اند.

پدر، يعني دست هايي که پينه بسته اند، حتي اگر

پينه هايش ديده نشود.

پدر، يعني کيسه اي از خوراکي و ميوه و ... در دست

و جاده اي بي انتها در چشم، که هميشه متروک مي ماند،

که هميشه بي عابر.

پدر، يعني رفتن به ميان جامعه، خسته شدن در ميان

جامعه، بريدن در ميان جامعه، خم شدن در ميان جامعه،

اما ايستادن در ميان خانه، استوار، بي تکان، بي لرزه.

پدر، يعني سکوت.

پدر، يعني حرف هاي نگفته.

پدر، يعني همه نگراني هايي که هيچ گاه به لب نمي آيند،

اما به دل مي نشينند.

پدر، يعني نگاهي ملتمسانه و بي دفاع؛ آنگاه که او را

ترک مي کني، به مقصد جايي دور

پدر، يعني معدن رازهاي سر به مهر فراوان

پدر، يعني راه، وقتي که حس مي کني مسافري شده اي

و راه را بيشتر از او رفته اي.

پدر، يعني ديواري بزرگ، که خانه را پوشانده؛ که اگر نباشد،

خانه تعريف و تعبير و تفسير و تصويري ندارد، هيچ.

پدر، يعني تو، که در آرامگاه خود خفته اي....

دلم تنگه برات بابا....