باز هم تولدی دیگر...

 

می دانی از وقتی که رفته ای

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

...

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم... 

هیشکی خبر نداره ،چقدر هواتو کردم...

تولدت مبارک ، چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری

عجب شبیه امشب ، داره میسوزه چشمام

دورم شلوغه اما ،انگاری خیلی تنهام

واسه چی زنده باشم ،جشن چیو بگیرم

من امشبو نمیخوام ،دلم میخواد بمیرم

تولدم مبارک نیست ، دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره ،تو رو اینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست،شکسته قلب داغونم

تو نیستیو من از دوریت ،خودم رو مرده میدونم

هیشکی خبر نداره ،چقدر هواتو کردم

چقدر دلم میخواد تو باشی ،دورت بگردم

هیشکی خبر نداره ،دارم به زور میخندم

نمیدونم چرا من چشمامو هی میبندم

چشمامو من میبندم ،تا منتظر بشینم

شاید تو این سیاهی بازم تو رو ببینم

تولدم مبارک نیست دلم گرفته غمگینم

هوای خونه دلگیره ،تورو اینجا نمیبینم

تولدم مبارک نیست شکسته قلب داغونم

تو نیستیو من از دوریت خودم رو مرده میدونم...

همه چیز من روزت مبارک ...

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مثه بچگیام لالاییاتو دوست دارم

سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم

چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم

کاشکی رو طاقچه ی دلت آیینه و شمعدون می شدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم

کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب اگه بد، با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی، با تو برام چیدنیه

.

.

کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

لالاییاتو دوست دارم، انس صداتو دوست دارم

باور کن...

دیده ای شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای

می خورند و می شکنند؟

دیده ای شیشه خرد میشود ولی از هم نمی پاشد؟

این روزها همان شیشه ام

خرد و تکه تکه .....

از هم نمی پاشم ....

ولی شکسته ام ...

باور کن ...

بهارو با خودت بردی از اینجا...

 

یه تارمو که مونده روی شونه

اشکایی که می چکه دونه دونه

یه عکسی که قابه به روی دیوار

خونه ای که بی تو شده یه اوار

سهم من از این همه با تو بودن

ازاین همه سوختن و با تو موندن

یه سنگ قبره که به جای شونه ت

وقتی که می گیره دلم بهونه ت

می شکنه بغض منو مثله شیشه

پناه گریه های خیسم میشه

بهارو با خودت بردی از اینجا

تو که رفتی زمستونه همیشه

نمیدونی تب سرما چه کرده

نفسهامه بخاره روی شیشه...