تولدت مبارک آجی کوچیکه...
هنوز رفتنت را باور نکرده ام...
هنوز بر این خیالم که باز می گردی...
دیدن جای خالی ات در این چهار دیواری سرد اتاق
به مرز دیوانگی ام می کشاند...
چرا رفتی؟
چرا تنهایم گذاشتی؟
زندگی بدون تو دیگر معنایی ندارد...
همه چیز برایم سیاه سیاه شده...
دیگر گریستن هم مرهم قلب پر دردم نمی شود...
آخ...
که بعد از تو دلم به اندازه تمام دلتنگی های دنیا تنگ است...
آجی کوچیکه یه تولد دیگه بدون حضورت رسید
تولد ۲۲ سالگیت مبارک و من به رسم این سه
سال بازهم بجای تو شمع تولدت رو فوت میکنم
و تو برای من و مامان دعا کن...
دوستت دارم و همیشه و همه جا بیادتم...
روحت شاد... یادت گرامی...

حرفهای ما هنوز ناتمام..