دوباره بیاااا... :(

هم پرسه خاطراتم

من هنوزم پا به پاتم

هواتو داره باز این دل تنها

این لحظه ها خالی از منه

می پرسی چرا عاری از منه

نداره ارزشی بی تو این دنیاااااااااااا

چشمای تو همه رویام

نباشی پیش من بی تو تنهام

نزار از دست بره توی غم این ماااااااا

میتونی که بگیری دستای عاشقمو

تا بگذره از چشمام رد غم و اشکو

دوباره بیااااااااااااا

می تونی که بتابی رو تن این شب سرد

رد بشیم از این پاییز خسته و سرد

تا اوج بهارررررررررررر

با من بمون تا همیشه

نزار ویرون بشم مثل شیشه

تموم قصه رو به دلت بسپار

برگرد ازین غم ممتد

نزار بگن عشقش دیگه جا زد

نزار بشه خاطره آخرین دیدارررررررر

میتونی که بگیری دستای عاشقمو

تا بگذره از چشمام رد غم و اشکو

دوباره بیااااااااااااا

می تونی که بتابی رو تن این شب سرد

رد بشیم از این پاییز خسته و سرد...

یک سال دیگه هم گذشت...

دریارو دوست ندارم برام شادی نداره

یاده غم الی رو به یاد من میاره

یاد روزهای ابری دریای طوفان شده

دست حقیر موجها دریای نفرین شده

ربود تورو زدستم تو آغوشش رهات کرد

برد تورو زیر موجها ته دریا فنات کرد

تو یه روز پاییزی ازت گرفت نفس رو

قلبم رو آتیش کشید سیاه به قلبم پاشید

دریارو دوست ندارم خاطرهام رو دزدید

تو رو ازم گرفت و خاطره هام رو بلعید

دیگه تو رو ندارم غم تو جونم افتاده

دریارو دوست ندارم میخوام که جادو بشه

دریا بهم بریزه آبی دیگه نباشه

دریا دوستت ندارم تیری زدی تو قلبم

به یاد من میمونه.....دریا ازت بیزارم

بقیه اش در ادامه مطب..

ادامه نوشته

بغض لعنتی...

 
  سکوت عجیبی دارد اینجا...
 
  تنها من مانده ام و خیال بودنت، خنده هایت و
 
  نوشته هایم که ...
 
  با دلم چه کرده ای!؟ با من چه می کنی !؟
 
  دلم برایت تنگ می شود
  
  وقتی می خواهمت
 
  وقتی بلند بلند می خوانمت ونیستی، تنهایی عجیبی
 
  است دیوانه ام می کند گاهی ...
 
  می دانم آرزوی دیدنت فقط خیالیست شیرین ...
 
  کاش اینجا بودی
 
  درست روبروی من!
 
  سکوت می کردیم و در آن سکوت
 
  من جرعه جرعه از شهد نگاهت سیراب می شدم
  
  کاش می دانستی دلتنگی با دلم چه ها می کند
 
  کاش می دانستی دلم .....
 
  دلم گرفته ….
 
  خیلی دلم گرفته….
 
  انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
 
  انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…