یک سال دیگه هم گذشت...
انگار این روزا با هم مسابقه دارن که انقدر تند میگذرن..
دلم تنگه برات.. برای خنده های قشنگت..
برای لوس شدنات وقتی میخواستی گولم بزنییی..
واسه عصبانیتت وقتی کفرتو در میاوردم..
واسه گریه هات وقتی پرسپولیس می باخت..
چقدر دلم میخواد یه خاطره بنویسم ولی نمیدونم کدومو..
دو سه شب پیش پسر خاله حسن اینا اینجا بودن
آرش یه سری لوازم تحریر میخواست مربوط به رشتش..
بعضی از وسایلش با وسایل تو یکی بود..تخته شاسی و
مداد طراحیاتو..خط کش و خلاصه یه سری وسایلتو
مامان داد آرش.. وقتی تخته شاسیتو بعد سه سال از
تو کیفت دراوردم بغض همه جونمو گرفت.. هنوز آخرین
نقاشیت روش بود.. دختر ماه و میگمم یادته؟ هنوزم گوشه
تخته شاسیت نوشته من مونده بود الی قلقلی دوست دارم
توام زیرش نوشته بودی دیبونه... یه برچسب آدامس پولا
هم زده بودیم زیرش یادته یه روز عصبانی بودی با کاتر افتاده
بودی به جون کاغذا رو تخته شاسیت؟ اون خطا هم مونده
بود رو تخته... الی باورم نمیشه سه سال تموم شد باورم
نمیشه سه سال ندارمت.. من بدون تو چطوری طاقت آوردم؟
تو بدون من چه طور طاقت آوردی؟ من و تو که نمیتونستیم
یه روز بدون هم سر کنیم.. منو تو که همیشه و همه جا با
هم بودیم..کی چشممون زد؟ خدا ازش نگذره اونی که چشم
دیدن شادیمونو نداشت.. اونی که خونوادمونو از هم پاشوند..
بعد تو دیگه این خونه شادی ندید.. بابا که طاقت نیاورد اومد
پیشت.. مامان که خیلی وقته حتی یه خنده معمولی به
لبش نیومده.. منم که میبینی همیشه داغونممم..بازم دعوت
مهمونات کار من بود.. این شد سه بار پس کی میخوای
تلافی کنی؟ الی دلم میخوادت بیشتر از همیشه.. دلم
بابا رو میخواد.. این روزا حتی به مهتا وقتی باباشو صدا میکنه
و میپره تو بغلشم حسودیم میشه.. وقتی رویا و فرزانه رو با
هم میبینم بغض گلومو میگیره چرا تو؟؟ چرا من؟؟ دلم اون
روزا رو میخواد.. دلم برای صدای بلند خنده هامون تنگ شده..
دلم واسه سر به سر گذاشتنای بابا تنگ شده.. یادته هر وقت
از خواب بیدار میشد میگفت شماها بلندگو قورت دادین هی
جیغ و داد میکنین.. منم میگفتم بابایی صدا خور خورت میومدااا
میگفت برو بچه.. با صدای شما وروجکا مگه میشه خوابید..
منو توام وقتی خواب بود ازش عکس و فیلم میگرفتیم تا ثابت
کنیم که تخت میخوابه حتی با سرو صدای ما... الهه دلم داره
میترکه آجییی.. چرا رفتی؟ چرا تنهام گذاشتی؟ لعنت به دریا
لعنت به هرچی دریاست که تو رو ازم گرفت.. چرا منو نبردی؟
چرا من برگشتم؟ چرا بهوش اومدم؟؟ چرا نتونستم نجاتت بدم؟
چرا ازم جدا شدی؟ این چراها همیشه تو سرمه..
داره دیونم میکنه.. چرا؟ چرا؟ چرا؟
دلم تنگه میفهمییییییییییییییییییی؟ دلم تنگه....
حرفهای ما هنوز ناتمام..