یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری ،

آرام و بیصدا از زندگی آدمها بروی بیرون ...

دیر که بشود تمام آن لحظه های خوش

مثل بستنی شکلاتی عصر های تابستان ، آب میشود ..!

میچکد روی دامنت ...

یک وقتهایی وقتش است خودت چمدانت را برداری

و تنها رد کوچکی از خودت به جای بگذاری ...

سنجاق سری ، گردنبندی ، گاه خاطره ای ، چیزی ...

تا از دیده شان که رفتی ، از یادشان نروی ...!